تبلیغات
سلام بر بقیة الله اعظم (عج) - شكست فرستادگان خلیفه و رعب آنان
 شكست فرستادگان خلیفه و رعب آنان ... عمومی ,

رشیق صاحب مادرای می‌گوید: معتضد عباسی شخصی را به سوی ما، كه سه نفر

بودیم، فرستاد و به ما فرمان داد كه هر یك از ما بر اسبی نشسته و اسبی دیگر را

همراه خود ببریم، و به آرامی خارج شویم و چیزی غیر از قالیچه‌ای كه بر زین اسب

می‌گذاریم، همراهمان نباشد و به ما گفت به سامرا بروید و محله و خانه‌ای را برای ما

مشخص كرد و گفت: وقتی داخل خانه شدید، بر در آن خادمی سیاه را خواهید یافت، پس

به داخل خانه هجوم برید و هر كس را دیدید سرش را برایم بیاورید.

وارد سامرا شدیم و آنجا را مطابق آنچه توصیف كرده بود، یافتیم. در دالان خانه، خادمی

سیاه، مشغول بافتن چیزی كه در دست داشت، بود؛ من از او راجع به خانه و این كه

چه كسی در آن است پرسیدم. اما به خدا، توجهی به ما نكرد و به حضور ما اهمیتی

نداد، سپس همان طور كه مأموریت داشتیم، به داخل خانه هجوم بردیم، و خانه‌ای را

مانند كاخ یافتیم كه مقابل آن، پرده‌ای آویخته بود و من مجلل‌تر از آن را ندیده بودم. گویا

در آن وقت كسی درون خانه نبود. پرده را كنار زدیم، خانه‌ای بزرگ بود كه گویا دریایی

در وسط آن قرار داشت و در دورترین نقطة خانه حصیری بود كه دانستیم بر روی آب

قرار دارد و بر روی آن مردی با نیكوترین منظر در حال نماز گزاردن بود، كه به ما و

هیچ یك از وسایلمان، توجهی نكرد.

احمد بن عبدالله جلو رفت تا پای به درون خانه بگذارد، اما به درون آب افتاد و شروع

به دست و پا زدن كرد تا آنكه دستم را به سویش دراز كردم و او را نجات دادم، و از

هوش رفت و ساعتی چنان بود. پس از او همراه دیگر من آن عمل را تكرار كرد و مثل

همان بلا به سر او در آمد و من مبهوت شدم.

به صاحب خانه گفتم: از خداوند و از شما عذر می‌خواهم، به خدا سوگند ندانستم كه چه

خبر است و من به سوی چه كسی آمده‌ام و به سوی خدا توبه می‌كنم، و او به چیزی از

آنچه گفتم، توجهی نكرد و ما بازگشتیم؛ در حالی كه معتضد در انتظارمان بود و به

نگهبانان دستور داده بود كه هر وقت رسیدیم، وارد شویم.

پاسی از شب گذشته، بر او وارد شدیم. از ما راجع به آن موضوع سؤال كرد و آنچه را

مشاهده كرده بودیم به او بازگفتیم، پس گفت: وای بر شما، آیا با كسی قبل از من،

برخورد كردید؟ گفتیم: نه. سوگند محكمی یاد كرد كه اگر خبر این ماجرا [خارج از جمع

ما] منتشر شود، گردن‌هایمان را بزند. و ما جرئت بیان آن را تا پس از مرگ وی نداشتیم.13

 


نوشته شده توسط محمد در جمعه 13 شهریور 1388 و ساعت 12:28 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ امانت و امانتداری در فرهنگ اسلام
+ نداهای غیرعادی آسمانی در هنگام ظهور
+ احوال مردم در آخر الزمان
+ فتنه و آشوب جهانی
+ کشتار و مرگ در جهان قبل از ظهور
+ نشانه های ظهور، کسوف و خسوف
+ نشانه های ظهور، نفاق مردم
+ نشانه های ظهور، شرابخواری
+ تبریک
+ نشانه های ظهور، سختی روزگار
+ نشانه های ظهور، رواج گناه
+ نشانه های ظهور، خیانت در امانت
+ نشانه های ظهور و فساد عملی
+ نشانه های ظهور فساد
+ نشانه های ظهور ریا و تزویر

صفحات :